ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
361
قصص الانبياء ( فارسى )
بمرد مملكت او را شد . پس چون ببيت المقدس آمد دانيال را طلب كرد نيافت ، چه او از دنيا رحيل كرده بود . نبيرهء او را بخواند و نديم خويش كرد . و بعضى چنين گويند كه جهودان در تورية يافته بودند كه چنين كودكى از مادر بزايد و حالش چنين شود كه بيت المقدس را خراب كند ، و بنى اسرايل را بنده كند . ايشان آن وقت را نگاه مىداشتند . چون بدانستند كه بزاد ، مردى را بفرستادند تا او را طلب كند و بكشد . چون برفت شخصى را ديد با هيبت كه او را از آن بازداشت . بعضى گويند كه آن جبريل بود كه او را منع كرد و گفت او را چرا مىكشى ؟ گفت از بهر آنكه او بيت المقدس را ويران خواهد كردن ، و بنى اسرايل را بنده خواهد كردن . گفت اكنون برو چه واجب كند ؟ اگر شما گناه كنيد خداى تعالى او را بر شما مسلّط كند ، و اگر نكنيد او را از شما باز دارد ، و آن مرد بازگشت . و دشمناذگى جهودان لعنهم اللّه مر جبريل را يكى ازينجاست كه ايشان جبريل را به چند چيز دشمن دارند . از آن جملگى يكى اينست . پس چون ملك شد روى ببيت المقدس آورد و خلقى را از بنى اسرايل بكشت ، و مسجد ويران كرد ، و زن و فرزند ايشان را بنده كرد ، و بر هر كه خداى تعالى بريشان خشم گرفتى او را بر شهر ايشان گماشتى ، تا آنگاه كه خداى تعالى او را مسخ گردانيد هفت سال و هفت روز . تا آخر كار وى چنان شد كه حق سبحانه و تعالى او را ماده گردانيد تا همه خلق ] a 371 [ از هر جنسى با وى گرد آمد . او به آخر كافر از دنيا بيرون شد . قصه هشتادم تبع چنين گويند كه او را تبّع خواندند لكثرة تبعه ، و او ملك عرب بود و نامش اسعد